الشيخ محمد جواد الخراساني

294

مهدى منتظر (عج) (فارسى)

پنجم : مردى از اهل عمان بگويد : آهن بر دست داود پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم نرم مىشد ، اگر بر دست تو نرم شد امام خواهى بود ، چون امام عليه السّلام به او بنمايد آن‌چه خواسته ، باز آن مرد بر انكار خود ثابت باشد ، پس آن حضرت عمودى در گردن او بيفكند و بر گردنش بتابد و او هم‌چنان بگردد در دنيا و بگويد : اين است جزاى آن‌كه امام صادق را تكذيب كند . ششم : مردى از اتراك بگويد : كارد بر حلق اسماعيل عليه السّلام كارگر نشد . و من اين را معجزه او مىدانم ، اگر بر دست تو آن ظاهر شود به امامت تو اقرار كنم ، امام عليه السّلام كاردى را به وى دهد و بفرمايد : پسر خود را ذبح كن ، او به قوّت تمام آن كارد را هفتاد بار بر گلوى پسر خود بكشد و كارگر نشود ، پس از روى غضب آن كارد را بر زمين زند پس به فرمان خدا آن كارد برگردد و خود را به او برساند و حلقش را ببرد و به دوزخش فرستد . هفتم : يكى از اعراب از وى معجزه جدّش را طلب كند ، پس آن حضرت شيرى را بطلبد و از وى شهادت بخواهد ، شير سر به زمين نهاده روى بر خاك بمالد و به زبان فصيح شهادت به حقيقت و امامت او دهد ، باز هم اعرابى اقرار به امامت نمىكند ، پس آن شير او را در آن لشكرگاه بدواند و فرياد زند : اين است جزاى آن‌كه امامت صاحب الأمر را انكار كند ، چنان‌كه همه نداى آن شير را بشنوند و بعد از آن در آخر او را بخورد . « 1 »

--> ( 1 ) - حديقة الشيعة 761 .